As we went on shore ...

Robinson Crusoe: The Life and Strange Surprising Adventures of Robinson Crusoe, of York, Mariner: Who Lived Eight and Twenty Years all Alone in an Uninhabitated Island on the Coast of America, Near the Mouth of the Great River of Orinoco (Having Been Cast on Shore by Shipwreck, Wherein all the Men Perished but Himself, With an Account How He Was at Last as Strangely Delivered by Pirates)As we went on shore upon the tide of flood, near high water, we rowed directly into the creek; and the first man I fixed my eye upon was the Spaniard whose life I had saved, and whom I knew by his face perfectly well: as to his habit, I shall describe it afterwards. I ordered nobody to go on shore at first but myself; but there was no keeping Friday in the boat, for the affectionate creature had spied his father at a distance, a good way off the Spaniards, where, indeed, I saw nothing of him; and if they had not let him go ashore, he would have jumped into the sea. He was no sooner on shore, but he flew away to his father like an arrow out of a bow. It would have made any man shed tears, in spite of the firmest resolution, to have seen the first transports of this poor fellow's joy when he came to his father: how he embraced him, kissed him, stroked his face, took him up in his arms, set him down upon a tree, and lay down by him; then stood and looked at him, as any one would look at a strange picture, for a quarter of an hour together; then lay down on the ground, and stroked his legs, and kissed them, and then got up again and stared at him; one would have thought the fellow bewitched. But it would have made a dog laugh the next day to see how his passion ran out another way: in the morning he walked along the shore with his father several hours, always leading him by the hand, as if he had been a lady; and every now and then he would come to the boat to fetch something or other for him, either a lump of sugar, a dram, a biscuit, or something or other that was good. In the afternoon his frolics ran another way; for then he would set the old man down upon the ground, and dance about him, and make a thousand antic gestures; and all the while he did this he would be talking to him, and telling him one story or another of his travels, and of what had happened to him abroad to divert him. In short, if the same filial affection was to be found in Christians to their parents in our part of the world, one would be tempted to say there would hardly have been any need of the fifth commandment.

گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
همانطور که در ساحل بر جزر و مد از سیل رفت ، در نزدیکی آب زیاد ، ما rowed
به طور مستقیم به نهر و اولین مردی من ثابت شد بر چشم من
اسپانیولی زندگی اش در من شده بود نجات داد ، و من از آنها چهره خود را کاملا می دانستند
خوب : تا به عادت او ، من باید آن را بعد از آن است توصیف میکند. من دستور داد هیچ کس
برای رفتن در ساحل ، اما من خودم در ابتدا ؛ اما هیچ نگهداری در جمعه وجود دارد
قایق ، برای موجودی مهربان بود پدرش را در spied
از راه دور ، راه خوب شدن Spaniards ، که در آن ، در واقع ، من تو را دیدم چیزی از
او را ، و اگر آنها به حال اجازه نمی دهد او را در ساحل بروم ، او می توانست به jumped
دریا. به محض او در ساحل است ، اما او دور پرواز به پدرش می خواهم
arrow خارج از تعظیم. آن را ساخته اند که هر مرد ریختن اشک ، به رغم
firmest قطعنامه ، به حمل و نقل را دیده اند ، اولین بار از این فقیر
شادی رفیق هنگامی که او به پدر خود دست پیدا کرد : چگونه او را در آغوش ، شاهو بوسید او را ،
stroked صورتش ، او را گرفت تا در آغوش او ، مجموعه ای او را پایین بر درخت ، و
غیر روحانی کردن توسط او و سپس ایستاد و به او نگاه کردند ، که هر یک را در یک نگاه
تصویر عجیب ، برای یک چهارم از یک ساعت با هم و سپس کم کردن غیر روحانی
زمین ، stroked و پاهای او ، و آنها شاهو بوسید ، و سپس بلند شده و دوباره
خیره شد در او یکی می توانست فکر شخص bewitched. اما می
را ساخته اند سگ خنده در روز بعدی را به خود دید که چگونه شور و فرار از دیگری
روش : در صبح او همراه با پدرش در ساحل پیاده طی چندین
ساعت ، همواره او را برجسته شده توسط دست ، اگر او به عنوان بانوی شده بود ؛ و
در هر حال حاضر و سپس او را به قایق به اوردن چیزی یا دیگر آمد
برای او ، چه در کلوخه از شکر ، درام ، بیسکویت ، و یا چیزی و یا سایر
بود که خوب است. در بعد از ظهر frolics او زد راه دیگر ؛ و سپس برای او
که پیرمرد بر زمین پایین تعیین می کنند ، و رقص در مورد او ، و ایجاد
هزار حرکات antic ؛ و همه او در حالی که او این خواهد بود
صحبت کردن با او را ، و گفتن او را یک داستان و یا یکی دیگر از سفر او ، و
از آنچه اتفاق افتاده بود او را به خارج از کشور به او منحرف. به طور خلاصه ، اگر همان
محبت فرزندی بود که در مسیحیان می شود به پدر و مادر خود را در ما یافت نشد
بخشی از جهان ، یکی خواهد بود به وسوسه می گویند که به سختی وجود داشته
شده است هر گونه نیاز به فرمان پنجم.
/ 0 نظر / 75 بازدید