رابینسون کروزو

رابینسون کروزو

With those thoughts ...
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ 
An American Robinson Crusoe (Webster's Spanish Thesaurus Edition)With those thoughts I considered my new engagement; that I had a wife, one child born, and my wife then great with child of another; that I had all the world could give me, and had no need to seek hazard for gain; that I was declining in years, and ought to think rather of leaving what I had gained than of seeking to increase it; that as to what my wife had said of its being an impulse from Heaven, and that it should be my duty to go, I had no notion of that; so, after many of these cogitations, I struggled with the power of my imagination, reasoned myself out of it, as I believe people may always do in like cases if they will: in a word, I conquered it, composed myself with such arguments as occurred to my thoughts, and which my present condition furnished me plentifully with; and particularly, as the most effectual method, I resolved to divert myself with other things, and to engage in some business that might effectually tie me up from any more excursions of this kind; for I found that thing return upon me chiefly when I was idle, and had nothing to do, nor anything of moment immediately before me. To this purpose, I bought a little farm in the county of Bedford, and resolved to remove myself thither. I had a little convenient house upon it, and the land about it, I found, was capable of great improvement; and it was many ways suited to my inclination, which delighted in cultivating, managing, planting, and improving of land; and particularly, being an inland country, I was removed from conversing among sailors and things relating to the remote parts of the world. I went down to my farm, settled my family, bought ploughs, harrows, a cart, waggon-horses, cows, and sheep, and, setting seriously to work, became in one half-year a mere country gentleman. My thoughts were entirely taken up in managing my servants, cultivating the ground, enclosing, planting, &c.; and I lived, as I thought, the most agreeable life that nature was capable of directing, or that a man always bred to misfortunes was capable of retreating to.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
با کسانی که در افکار من در نظر گرفته تعامل جدید من ؛ داشتم که زن ،
یک کودک به دنیا آمد ، و همسر من بزرگ و سپس با کودک دیگری ؛ داشتم که
تمام جهان می تواند من را به حال و بدون نیاز به دنبال خطری برای بدست آوردن ؛
که من در سال های زوال بود ، و باید به فکر می کنم و نه از آنچه می روم
من از از آن که به دنبال افزایش در دست گرفتند ؛ به آنچه که به عنوان همسر من بود
گفت : از اینکه یک انگیزه دادن به آن از آسمان ، و آن که باید باشد وظیفه من
برای رفتن ، من نداشت مفهوم که : بنابراین ، پس از بسیاری از این cogitations ، من
تلاش کردند ، با قدرت تخیل من ، خودم استدلال خارج از آن ، به عنوان
من اعتقاد دارم که مردم مثل همیشه ممکن است در موارد اگر آنها انجام خواهد شد : در یک کلمه ، من
فتح آن ، خودم را با دلائل تشکیل چنین رخ داد به من به عنوان
افکار ، و آن محدودیت در شرایط کنونی من ، مرا مبله با plentifully ؛
و به ویژه ، به عنوان موثر ترین روش ، من به حل و فصل منحرف
خودم را با چیزهای دیگر ، و پرداختن به برخی از کسب و کار را که ممکن است
effectually من تا کراوات از هر گونه سفرها را بیشتر از این نوع ، برای من در بر داشت
چیزی که در بازگشت عمدتا بر من هنگامی که من بی کار شد ، و به حال هیچ چیزی برای انجام ،
و نه هیچ چیزی از لحظه ای ، بلافاصله قبل از من. برای دستیابی به این هدف ، من خریداری شده
یک مزرعه کوچک در شهرستان Bedford ، حل و فصل و به خودم حذف
انطرف تر. من یک خانه کوچک مناسب بر آن شده بود ، و زمین در مورد آن ،
متوجه شدم ، قادر به بهبود بزرگ بود و آن را از بسیاری جهات مناسب برای بود
تمایل من ، خوشحال است که در کشت ، مدیریت ، کاشت ، و
بهبود زمین ، و به ویژه ، در حال داخلی کشور ، من بود
حذف از conversing در میان ملوانان و مسائل مربوط به از راه دور
بخشهایی از جهان است. رفتم پایین به مزرعه من ، حل و فصل خانواده ام ، خریداری شده
یکطرفه ، harrows ، یک چرخ دستی ، واگن ، اسب ، گاو و گوسفند ، و ، تنظیم
به طور جدی به کار ، تبدیل شد در یک نیم سال نجیب کشور صرف. من
افکار شد تا به طور کامل در اداره بندگان من صورت گرفته است ، کشت
زمین ، enclosing ، کاشت ، & C. ؛ و من زندگی را ، تا من فکر کردم ، بیشتر
زندگی دلپذیر است که طبیعت قادر به کارگردانی ، این بود که یا یک مرد همواره
تربیت به misfortunes قادر به عقب نشینی شد.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
"Well, Friday," says...
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ 
Robinson Crusoe (Webster's German Thesaurus Edition)"Well, Friday," says I, "do you think we shall find anybody here or no? and do you think we shall see your father?" The fellow stood mute as a stock a good while; but when I named his father, the poor affectionate creature looked dejected, and I could see the tears run down his face very plentifully. "What is the matter, Friday? are you troubled because you may see your father?" "No, no," says he, shaking his head, "no see him more: no, never more see him again." "Why so, Friday? how do you know that?" "Oh no, Oh no," says Friday, "he long ago die, long ago; he much old man." "Well, well, Friday, you don't know; but shall we see any one else, then?" The fellow, it seems, had better eyes than I, and he points to the hill just above my old house; and though we lay half a league off, he cries out, "We see! we see! yes, we see much man there, and there, and there." I looked, but I saw nobody, no, not with a perspective glass, which was, I suppose, because I could not hit the place: for the fellow was right, as I found upon inquiry the next day; and there were five or six men all together, who stood to look at the ship, not knowing what to think of us.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"خوب ، جمعه ،" من می گوید : "آیا شما فکر می کنم ما باید کسی در اینجا پیدا کنید یا نه؟
و آیا شما فکر می کنم ما نباید پدر شما؟ رجوع شود به "شخص ایستاده و لال به عنوان
در حالی که سهام خوب اما وقتی به نام پدرش ، فقیر مهربان
مخلوق ، محزون ومغموم نگاه کرد و من می توانم ببینم اشک پایین صورتش
بسیار plentifully. "ماده ، جمعه چگونه است ، آیا شما به دلیل مشکل دار
شما ممکن است پدر شما؟ مراجعه کنید "" نه ، نه ، "او می گوید ، تکان دادن سر خود ،" بدون مراجعه کنید
او بیشتر بخوانید : نه ، هرگز بیشتر دوباره او را ببیند. "" چرا ، جمعه؟ چطور می شود
می دانیم که؟ "" آه نه ، آه نه ، "جمعه می گوید :" او مدتها پیش میرند ، مدتها پیش ، او
خیلی پیر مرد. "" خوب ، خوب ، جمعه ، به شما نمی دانم ، اما نباید هیچ ما مراجعه کنید
کس دیگر ، پس؟ "شخص ، به نظر می رسد ، چشم داشتند بهتر از من و او
امتیاز به درست بالای تپه ای قدیمی خانه من ؛ و اگر چه ما نیمه ذخیره کردن
لیگ خاموش ، گریه می کند از او ، "ما را ببینید! ما می بینیم! بله ، ما می بینیم خیلی انسان وجود دارد ،
و ، و وجود دارد. "من نگاه ، من تو را دیدم ، اما هیچ کس ، هیچ ، با است
شیشه چشم انداز ، که بود ، من فرض کنید ، چرا که من نمی توانستم آمار
مکان : برای شخص درست بود ، که من پس از تحقیق متوجه شدند که روز بعد ؛
بودند و پنج یا شش مرد وجود دارد همه با هم ، که در ایستادگی به آن نگاه کنید.
کشتی ، شناخت نه آنچه که به ما فکر می کنم.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
In short, I visited ...
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱ 
Robinson Crusoe for Children (Illustrated Edition) (Dodo Press)In short, I visited several of these islands to no purpose; some I found were inhabited, and some were not; on one of them I found some Spaniards, and thought they had lived there; but speaking with them, found they had a sloop lying in a small creek hard by, and came thither to make salt, and to catch some pearl-mussels if they could; but that they belonged to the Isle de Trinidad, which lay farther north, in the latitude of 10 and 11 degrees.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
به طور خلاصه ، من تعداد بازدید تعدادی از این جزایر به هیچ هدف : برخی از من نشد
ساکنان بودند ، و برخی نه ؛ در یکی از آنها را که من پیدا کردم بعضی از Spaniards بودند ،
و فکر می کردند در آنجا زندگی کرده بود ، اما صحبت با آنها ، به حال آنها یافت نشد
ارابه مخصوص حمل الوار دروغ گفتن در یک نهر کوچک توسط سخت ، و آمد به آنجا را نمک ،
و به گرفتن برخی از مروارید صدف اگر آنها می تواند ، اما آنها که متعلق به
جزیره ترینیداد د ، که غیر روحانی دورتر در شمال ، در عرض 10 و
11 درجه می باشد.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
The surgeon told him...
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Robinson Crusoe (Penguin Classics)The surgeon told him how far we were going, and that it would carry him away from all his friends, and put him, perhaps, in as bad circumstances almost as those we found him in, that is to say, starving in the world. He said it mattered not whither he went, if he was but delivered from the terrible crew that he was among; that the captain (by which he meant me, for he could know nothing of my nephew) had saved his life, and he was sure would not hurt him; and as for the maid, he was sure, if she came to herself, she would be very thankful for it, let us carry them where we would. The surgeon represented the case so affectionately to me that I yielded, and we took them both on board, with all their goods, except eleven hogsheads of sugar, which could not be removed or come at; and as the youth had a bill of lading for them, I made his commander sign a writing, obliging himself to go, as soon as he came to Bristol, to one Mr. Rogers, a merchant there, to whom the youth said he was related, and to deliver a letter which I wrote to him, and all the goods he had belonging to the deceased widow; which, I suppose, was not done, for I could never learn that the ship came to Bristol, but was, as is most probable, lost at sea, being in so disabled a condition, and so far from any land, that I am of opinion the first storm she met with afterwards she might founder, for she was leaky, and had damage in her hold when we met with her.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
جراح به او گفت ، چقدر ما به رفتن بود ، و آن که او را حمل
دور از تمام دوستان او ، و او را قرار دهید ، شاید در شرایطی به عنوان بد
تقریبا تا آن ما او را در بر داشت ، که این است که می گویند ، قحطی زده در جهان است.
او گفت : آن پرسش میرسیم نیست کجا رفت و او ، اگر او از تحویل داده شد اما
خدمه وحشتناک است که او در میان بود که کاپیتان (که توسط او به معنی به من ،
برای او می تواند چیزی از برادرزاده من است) بدانند زندگی اش را ذخیره کرده بود ، و او بود
مطمئن شوید که به او صدمه دیده است نیست ؛ و به عنوان خدمتکار برای او مطمئن بود ، اگر او آمد
خودش ، او خواهد بود برای آن بسیار سپاسگزار ، اجازه انجام آنها را به ما که در آن ما
می. جراح به نمایندگی مورد پس روی محبت به من که من
yielded ، و ما آنها را به هیئت مدیره هر دو در گرفت ، با کلیه کالاهای خود را ، به جز
یازده hogsheads شکر ، که نمی تواند حذف و یا در آمد و به عنوان
جوانان به حال بارنامه برای آنها ، من به فرمانده خود را امضا
نوشتن ، خود را برای رفتن اماده خدمت ، به محض آن ، او به بریستول آمده ، به یک
آقای راجرز ، یک تاجر وجود دارد ، آنها را به جوانان گفت که او ، مربوط بود و
وفای به عهد نامه ای که من به او نوشت ، و همه کالاها به حال او
متعلق به بیوه مرحوم ؛ که ، من فرض کنید ، انجام نداده بود ، برای من
هرگز میتوانست یاد بگیرد که کشتی به بریستول آمده بود ، اما ، به عنوان بیشترین
احتمالی ، گم در دریا ، که در پس معلول شرایط ، و تا کنون از
هر گونه زمین ، که من عقیده هستم او با اولین طوفان پس از آن دیدار کرد
او ممکن است بنیان گذار ، برای او چکه کن ، و به حال او را نگه آسیب در هنگامی که ما
ملاقات با او.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
Whoever shall read t...
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Robinson Crusoe (Penguin Readers, Level 2)Whoever shall read these memorandums must be desired to consider that visits at sea are not like a journey into the country, where sometimes people stay a week or a fortnight at a place. Our business was to relieve this distressed ship's crew, but not lie by for them; and though they were willing to steer the same course with us for some days, yet we could carry no sail to keep pace with a ship that had no masts. However, as their captain begged of us to help him to set up a main-topmast, and a kind of a topmast to his jury fore-mast, we did, as it were, lie by him for three or four days; and then, having given him five barrels of beef, a barrel of pork, two hogsheads of biscuit, and a proportion of peas, flour, and what other things we could spare; and taking three casks of sugar, some rum, and some pieces of eight from them for satisfaction, we left them, taking on board with us, at their own earnest request, the youth and the maid, and all their goods.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
هر کس باید این هیئت باید مورد نظر را که در نظر گرفتن دفعات بازدید :
بازدیدکننده داشته است می خواهم در دریا سفر خود به کشور ، که در آن بعضی اوقات نمی
مردم اقامت یک هفته یا دو هفته یکبار در یک محل. های فعالیت کاری ما بود
تسکین خدمه این کشتی مضطرب است ، اما با دروغ نه برای آنان و اگر چه
آنها حاضر به راهنمایی کردن البته با ما همان را برای برخی از روزها ، با این حال ما
بدون بادبان می تواند برای حفظ همگامی با یک کشتی که نداشت masts ادامه می دهند. با این حال ،
به عنوان کاپیتان خود را از ما خواسته برای کمک به او را به راه اندازی یک عمده topmast ، و
نوع topmast به جلوی هیات داوران خود را افراشته ، ما انجام داد ، به عنوان آن بود ، توسط او دروغ
برای سه یا چهار روز ؛ و سپس با داشتن پنج هزار بشکه به او داده شده از گوشت گاو ،
بشکه گوشت خوک ، دو hogsheads از بیسکویت ، و نسبت نخود فرنگی ،
آرد ، و چه چیزهای دیگر می توانیم یدکی ؛ و گرفتن سه casks از
شکر ، برخی از نیشکر ، و برخی از هشت قطعه از آنها را برای رضایت ، ما
سمت چپ آنها ، مصرف در هیئت مدیره با ما ، با درخواست جدی خود را ،
جوانان و خدمتکار ، و کلیه کالاهای خود را.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
They had no more to ...
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸ 
Robinson CrusoeThey had no more to do then but to get into their boats, which, to their great comfort, were pretty large; being their long-boat, and a great shallop, besides a small skiff, which was of no great service to them, other than to get some fresh water and provisions into her, after they had secured their lives from the fire. They had, indeed, small hopes of their lives by getting into these boats at that distance from any land; only, as they said, that they thus escaped from the fire, and there was a possibility that some ship might happen to be at sea, and might take them in. They had sails, oars, and a compass; and had as much provision and water as, with sparing it so as to be next door to starving, might support them about twelve days, in which, if they had no bad weather and no contrary winds, the captain said he hoped he might get to the banks of Newfoundland, and might perhaps take some fish, to sustain them till they might go on shore. But there were so many chances against them in all these cases, such as storms, to overset and founder them; rains and cold, to benumb and perish their limbs; contrary winds, to keep them out and starve them; that it must have been next to miraculous if they had escaped.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
آنها نداشت بیشتری برای انجام آن ، اما برای دریافت به قایق های خود را ، که به آنها
آسایش بزرگ ، خیلی بزرگ شده بود که آنها قایق های طولانی و بزرگ
کرجی پارویی ، قایق رانی کردن کوچک علاوه بر این ، بود که از هیچ بزرگ خدمت به آنها ،
به غیر از برای بدست آوردن مقداری آب تازه و به مقررات او ، پس از آنها
زندگی خود را از آتش ایمن است. آنها بود ، در واقع ، امیدوار است کوچک از
زندگی خود را با اخذ وارد شدن به این قایق ها که در آن از راه دور از هر گونه زمین ؛
تنها ، به آنها گفت ، که در نتیجه آنها را از آتش فرار کرد و در آنجا بود
احتمال که برخی ممکن است رخ دهد به کشتی در دریا باشد ، و ممکن است آنها را
اید آنها بود sails ، oars ، و قطب نما ، و به حال به عنوان ماده بسیار و
آب به عنوان با صرفه جو از آن پس به عنوان می شود درب بعدی را به قحطی زده ، ممکن است به
حمایت از آنها در این باره دوازده روز است که در آن ، اگر آنها نداشت و بد آب و هوا
هیچ بادها برعکس ، کاپیتان گفت که او امیدوار او ممکن است به بانک ها از دریافت
نیوفاندلند ، و شاید برخی از ماهی ها ممکن است ، تا آنها را به آنها حفظ
ممکن است در ساحل بروید. شدند اما شانس زیادی در برابر آنها را در همه وجود دارد
این موارد ، مانند طوفان ، به بر هم زدن و موسس آنها را ؛ باران و سرد ،
به اندام ها بی حس کردن و نابود کردن آنها ؛ بادها برعکس ، آنها را به دور شدن و
گرسنگی دادن به آنها ؛ که آن را باید در کنار معجزه شده است اگر آنها به حال
فرار کرد.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
At the same time I o...
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸ 
The Adventures of Robinson Crusoe.At the same time I ordered the mate to go into the great cabin, and see what condition the poor passengers were in; and if they were alive, to comfort them, and give them what refreshment was proper: and the surgeon gave him a large pitcher, with some of the prepared broth which he had given the mate that was on board, and which he did not question would restore them gradually. I was not satisfied with this; but, as I said above, having a great mind to see the scene of misery which I knew the ship itself would present me with, in a more lively manner than I could have it by report, I took the captain of the ship, as we now called him, with me, and went myself, a little after, in their boat.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در همان زمان من دستور داد به همسر به کابین بزرگ برود ، و را ببینید
آنچه شرط مسافر فقیر بودند ؛ و اگر آنها زنده بود ، به
آسایش آنها ، و به آنها چه بود رفع خستگی مناسب : جراح و
به او پارچ بزرگ ، با برخی از آش که آماده شده بود
با توجه به ماته بود که در هیئت مدیره ، و از او سوال نمی کند
به تدریج آنها را بازگرداند. من با این راضی نشده بود ، اما ، به من گفت :
بالا ، داشتن یک ذهن بزرگ برای دیدن صحنه بدبختی که من می دانستم که
کشتی خود را به من با حال حاضر ، به شیوه ای زنده تر از من می توانم
آن را توسط گزارش ، در زمان من کاپیتان کشتی است و ما در حال حاضر او را به عنوان نامیده می شود ،
با من و خودم رفتم ، کمی پس از آن ، خود را در قایق.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست
 
But now they were in...
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧ 
Robinson Crusoe (Tantor Unabridged Classics)But now they were in a new danger; for they were afraid of eating too much, even of that little we gave them. The mate, or commander, brought six men with him in his boat; but these poor wretches looked like skeletons, and were so weak that they could hardly sit to their oars. The mate himself was very ill, and half starved; for he declared he had reserved nothing from the men, and went share and share alike with them in every bit they ate. I cautioned him to eat sparingly, and set meat before him immediately, but he had not eaten three mouthfuls before he began to be sick and out of order; so he stopped a while, and our surgeon mixed him up something with some broth, which he said would be to him both food and physic; and after he had taken it he grew better. In the meantime I forgot not the men. I ordered victuals to be given them, and the poor creatures rather devoured than ate it: they were so exceedingly hungry that they were in a manner ravenous, and had no command of themselves; and two of them ate with so much greediness that they were in danger of their lives the next morning. The sight of these people's distress was very moving to me, and brought to mind what I had a terrible prospect of at my first coming on shore in my island, where I had not the least mouthful of food, or any prospect of procuring any; besides the hourly apprehensions I had of being made the food of other creatures. But all the while the mate was thus relating to me the miserable condition of the ship's company, I could not put out of my thought the story he had told me of the three poor creatures in the great cabin, viz. the mother, her son, and the maid-servant, whom he had heard nothing of for two or three days, and whom, he seemed to confess, they had wholly neglected, their own extremities being so great; by which I understood that they had really given them no food at all, and that therefore they must be perished, and be all lying dead, perhaps, on the floor or deck of the cabin.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
اما اکنون آنها را در معرض خطر جدید بود ؛ برای آنها از خوردن بیش از حد نگران بودند
بسیار ، حتی کمی از آن ما آنها را سفارشی کنید. همسر ، و یا فرمانده ، آورده
شش مرد با او را در قایق خود ، اما این wretches فقیر نگاه خواهم
اسکلت ، و آنها به حدی ضعیف بودند که به سختی می تواند به oars خود بنشینم.
همسر خود را بسیار بد بود ، و نیمی از کمبود ؛ برای او اعلام شده بود
هیچ چیزی از مردان باشد ، و رفت و سهم و به اشتراک گذاری با توزیع های مبتنی بر آنها
در هر بیت را خوردند. من هشدار داد و او را به خوردن sparingly ، گوشت و تنظیم
بلافاصله قبل از او ، اما او به حال سه mouthfuls خورده نشده قبل از او
شروع به بیمار می شود و خارج از نظم ؛ تا او متوقف شود در حالی که ، جراح و ما
مخلوط کردن چیزی او را با بعضی از آش ، که او گفت : می شود به او
هر دو غذا و دوا ؛ و بعد از او آن را گرفته بود او بزرگ شد بهتر است. در
در ضمن من را فراموش مردان نیست. victuals به من دستور داده می شود به آنها داده ، و
موجودات فقیر به جای devoured از آن خوردند : آنها چنان بودند بسیار
گرسنه که آنها به شیوه ای بسیار گرسنه بود و نداشت فرمان
خودشان را ، و دو نفر از آنها خوردند با greediness آنقدر که آنها در
خطر از خود زندگی می کند صبح روز بعد. چشم از این مردم
پریشانی بسیار به من حرکت بود ، و دوباره به ذهن من چه وحشتناک بود
چشم انداز من در اولین آمدن در ساحل جزیره ای در من ، که در آن من بود نمی
حداقل مقدار غذا ، و یا چشم انداز هر گرداندن مراکز فساد ؛ علاوه بر
apprehensions ساعات روز : من از بودن به حال ساخته شده از مواد غذایی موجودات دیگر. اما
تمام این ترتیب در حالی که همسر مربوط بود به من از وضعیت بد بخت
شرکت کشتی ، من نمی تواند قرار را از من فکر داستان او
گفت : من از سه موجودات فقیر در کلبه ای بزرگ »، viz. مادر ،
پسر او ، و خادمه - بنده ، که از او هیچ چیزی برای دو یا شنیده بود
سه روز ، و آنها ، او و اعتراف اجباری به نظر می رسید ، آنها که بطور کامل نادیده گرفته شده بود ،
اندام خود را آنقدر بزرگ می شود ؛ توسط که من می دانستند که آنها به حال
واقعا به آنها داده شده هیچ مواد غذایی در تمام ، و بنابراین آنها باید
جان ، تمام می شود و دروغ گفتن مرده ، شاید ، در طبقه و یا از عرشه
کابین.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست