رابینسون کروزو

رابینسون کروزو

My nephew knew nothi...
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
The Sexual Life of Robinson CrusoeMy nephew knew nothing how far my distemper of wandering was returned upon me, and I knew nothing of what he had in his thought to say, when that very morning, before he came to me, I had, in a great deal of confusion of thought, and revolving every part of my circumstances in my mind, come to this resolution, that I would go to Lisbon, and consult with my old sea-captain; and if it was rational and practicable, I would go and see the island again, and what was become of my people there. I had pleased myself with the thoughts of peopling the place, and carrying inhabitants from hence, getting a patent for the possession and I know not what; when, in the middle of all this, in comes my nephew, as I have said, with his project of carrying me thither in his way to the East Indies.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
برادرزاده من می دانستم هیچ چیزی چقدر ناراحت کردن من سرگردان شد بازگشت
بر من ، و من می دانستم که هیچ چیزی از آنچه او در فکر او بود برای گفتن ، زمانی که
همان صبح ، قبل از او به من آمد ، من در یک معامله بزرگ بود
سردرگمی فکر ، و گردان هر شرایطی بخشی از من در من
ذهن ، رسیدن به این قطعنامه ، که من به لیسبون برود ، و مشورت
دریا قدیمی من با کاپیتان - ؛ و اگر منطقی بود و قابل اجرا است ، من
بروید و ببینید جزیره دوباره ، و چه چیزی از قوم من در آنجا تبدیل شده بود. من
من خودم با افکار peopling محل خشنود بود ، و حمل
ساکنان از این رو ، اخذ حق ثبت اختراع برای در اختیار داشتن و من می دانم
نه آن چیزی که ؛ در زمانی که در وسط این همه ، در می آید برادرزاده من ، به عنوان من
، با پروژه های خود را از حمل من به آنجا در راه خود به شرق گفت :
هند.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست