رابینسون کروزو

رابینسون کروزو

"Well, Friday," says...
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ 
Robinson Crusoe (Webster's German Thesaurus Edition)"Well, Friday," says I, "do you think we shall find anybody here or no? and do you think we shall see your father?" The fellow stood mute as a stock a good while; but when I named his father, the poor affectionate creature looked dejected, and I could see the tears run down his face very plentifully. "What is the matter, Friday? are you troubled because you may see your father?" "No, no," says he, shaking his head, "no see him more: no, never more see him again." "Why so, Friday? how do you know that?" "Oh no, Oh no," says Friday, "he long ago die, long ago; he much old man." "Well, well, Friday, you don't know; but shall we see any one else, then?" The fellow, it seems, had better eyes than I, and he points to the hill just above my old house; and though we lay half a league off, he cries out, "We see! we see! yes, we see much man there, and there, and there." I looked, but I saw nobody, no, not with a perspective glass, which was, I suppose, because I could not hit the place: for the fellow was right, as I found upon inquiry the next day; and there were five or six men all together, who stood to look at the ship, not knowing what to think of us.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"خوب ، جمعه ،" من می گوید : "آیا شما فکر می کنم ما باید کسی در اینجا پیدا کنید یا نه؟
و آیا شما فکر می کنم ما نباید پدر شما؟ رجوع شود به "شخص ایستاده و لال به عنوان
در حالی که سهام خوب اما وقتی به نام پدرش ، فقیر مهربان
مخلوق ، محزون ومغموم نگاه کرد و من می توانم ببینم اشک پایین صورتش
بسیار plentifully. "ماده ، جمعه چگونه است ، آیا شما به دلیل مشکل دار
شما ممکن است پدر شما؟ مراجعه کنید "" نه ، نه ، "او می گوید ، تکان دادن سر خود ،" بدون مراجعه کنید
او بیشتر بخوانید : نه ، هرگز بیشتر دوباره او را ببیند. "" چرا ، جمعه؟ چطور می شود
می دانیم که؟ "" آه نه ، آه نه ، "جمعه می گوید :" او مدتها پیش میرند ، مدتها پیش ، او
خیلی پیر مرد. "" خوب ، خوب ، جمعه ، به شما نمی دانم ، اما نباید هیچ ما مراجعه کنید
کس دیگر ، پس؟ "شخص ، به نظر می رسد ، چشم داشتند بهتر از من و او
امتیاز به درست بالای تپه ای قدیمی خانه من ؛ و اگر چه ما نیمه ذخیره کردن
لیگ خاموش ، گریه می کند از او ، "ما را ببینید! ما می بینیم! بله ، ما می بینیم خیلی انسان وجود دارد ،
و ، و وجود دارد. "من نگاه ، من تو را دیدم ، اما هیچ کس ، هیچ ، با است
شیشه چشم انداز ، که بود ، من فرض کنید ، چرا که من نمی توانستم آمار
مکان : برای شخص درست بود ، که من پس از تحقیق متوجه شدند که روز بعد ؛
بودند و پنج یا شش مرد وجود دارد همه با هم ، که در ایستادگی به آن نگاه کنید.
کشتی ، شناخت نه آنچه که به ما فکر می کنم.


لینک دائم نظر شما () نویسنده: بست